تبليغاتX
خدا تمام این ثانیه هاست..





















خدا تمام این ثانیه هاست..

شاید این اخرین باری باشه که توی سال ۱۳۸۷ وبلاگمو آپ میکنم

اول از همه ۲ سالگی وبلاگمو تبریک میگم.

و دوم سال جدید را پیشاپیش به همتون تبریک میگم.

و سوم امیدوارم توی این سال جدید فرصت های زیبای زندگیتون را از دست ندید.

 

 

اگر می خوای ارزشت را نزد خدا بدانی ، نگاه کن ببین ارزش خدا نزد تو در وقت گناه چه قدر است ؟

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت10:39توسط شادی | |

 

يك كلاس بزرگ كه شاگردهايش يكديگر را نمي‌بينند. اينجا استاد هم ديده نمي‌شود، اما در اين

 

كلاس بدون استاد بازيگوشي بهايي سنگيني دارد. درس را بايد جدي گرفت. چشم به هم بزني،

 

كلاس تمام است، يك نمره خنثي در كارنامه‌ات ثبت شده.

 كلاس؟ هرجا كه ما هستيم. شاگردها؟ ما.

 

درس؟ زندگي.

 استاد تا چند دقيقه بعد روي تخته سياه  مي‌نويسد: «پايان».

 

 تا فردا راهي نمانده دوست عزيز.

+نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت7:10توسط شادی | |

الان که تصمیم گرفتم برایت بنویسم دل پر دردی دارم که دلم می خواد ساعتها بنویسم،صفحه ها بنویسم

می دانم که نمی توانم خدا  دلم گرفته از اینکه همه چیز مرا در بر می گیرد جز تو خدا  نمی دانم چه کنم مانده ام در مانده ام نکن تنهایم نذار  نمی توانم بدون تو لحظه ای دوام بیاورم  و عمری که نمی دانم تا کی؟؟؟ چه غفلت ها که کرده ام که می دانم از کی!!!

خدا  دل این بنده ات خیلی گرفته است ... دلش تو را می خواهد و حسابی هم تنگ است ... خدا جان الان که برایت می نویسم یاد تو تنم را می لرزاند ... به حدی رسیده ام که حتی رویم نمی شود بگویم دوستت دارم ... خودم هم خنده ام می گیرد، و بعد هم گریه ... گریه ... گریه ... کاش می توانستم ساعتها اشک بریزم بلکه کمی تنها کمی فقط کمی سبک تر شوم ...

 خدا  یاد خودم که می افتم من ... چیزی جز این نبودم همه چی از زمانی شروع شد که بخشش تو را ،روح تو را ،عشق تو را در خودم در یافتم ... زندگی ای که از طرف تو به من هدیه شد و چه شد؟؟؟

خدایا گاهی می اندیشم چرا به اصل خود بر نمی گردم ... چرا یادم می رود که چه بودم و تو مرا چه ساختی ... چرا همیشه در حال فراموشی و فراموش کاری ام ...  دلم بسیار گرفته است ... خدایا می دانم که بیایم زبانی ندارم که بگویم دوستت داشتم بگذار تا همینجا هستم با همین سیاهی و تباهی بگویم در همه ی عمرم تو رو حس کردم ،دوست داشتم، ولی بد بودم ... بد ... ای خالق من ... ای آفریدگار من ... مرا ساخته ای و من تو را بسیار دوست دارم ... تو را گاهی کم می فهمم ... گاهی سخت ... اه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه  ... خدا  جا مانده ام ... داغونم خدا  به دادم برس ...

 

+نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387ساعت10:43توسط شادی | |

دلم می خواست الان که یکمی سرت خلوت تره باهات حرف بزنم ...

راستش هول شدم وقتی می خوام حرفام رو بنویسم انگار دیگه هیچی ندارم ...

 ازاینکه کمکم می کنی که کمتر بد باشم ازت ممنونم ... خدا خیلی دلم می خواد بنده ی خوبی برات باشم ... خدایا تو بزرگترینی ... تو تنها دغدغه ی بی تشویشی ... تو بهترینی ...

خدا جونم همه ی ما رو به راهی که باید هدایت کن ... همه ی ما رو از راهی که نباید دور نگه دار

خدایا از شر دشمنان محفوظم نگه دار ...

خواهش میکنم ازت مراقبم باش...

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت8:5توسط شادی | |

نمی شد نیومد و ننوشت و به خاطر همه چیز ازت تشکر نکرد

بزرگی رو از تو می گیرم وقتایی که احساس حقارت خفم می کنه..
حقارت رو هم از تو می گیرم وقتی بزرگی تو گلوم گیر می کنه..


آره منی که همه چی رو از تو دارم هیچی برای تو ندارم!!!!
خدایا طعم یک زندگی واقعی بهم نشون بده تا بزرگ بشم
تا امروزم از دیروزم شرمنده نشم
تا فردایم به امروز و دیروزم امیدوار باشه و افتخار کنه
تا تو هم به من افتخار کنی
تا من هم افتخار بندگی تو را داشته باشم

 

...

+نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت10:10توسط شادی | |

حتی نمی دونمم این راهها رو کی و چه جوری می رم ... چه نیرویی داره در من ، منو حرکت می ده ... چیزایی که همیشه دلم می خواست،اما نمی دونستم از کجا باید پیداشون کنم ... کارایی که نمی دونستم از کجا باید شروع کنم

... همه چیز اتفاق می افته ...

... خدایا وقتی می بینم به صدای دلم گوش می دی

واقعا خجالت میکشم

تو اینجایی و من..

چقدرحس میکردم ازت دور شدم!

+نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت9:58توسط شادی | |

 

خیلی چیزها دیگر ناراحتم نمی کنه  ...

 

هنوزم آب می کوبم
هنوزم شعر می ریسم
هنوزم باد می روبم

هنوزم همه غلطی می کنم غیر آدم شدن ...

 

چقدر اروم خسته ام ..

 

 

+نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1387ساعت11:48توسط شادی | |

 

همینقدر که هنوزم هستی ... همینقدر که به همه چیز شنوا و بینا و آگاهی ...
همین ... به خودت قسم همین
همین هم کافیست ...

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت18:32توسط شادی | |