تبليغاتX
خدا تمام این ثانیه هاست..





















خدا تمام این ثانیه هاست..

هر کسی گمشده ای دارد

و خدا گمشده ای داشت.

هر کسی دوتاست

و خدا یکی بود.

و یکی چگونه می توانست باشد؟

هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند هست

و خدا کسی که احساسش کند نداشت.

عظمت هاهمواره در جست وجوی چشمی است که آن را ببیند.

خوبی ها همواره نگران که آن را بفهمد.

و زیبایی همواره تشنه ی دلی است که به او عشق ورزد.

و قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد.

 و غرور در جست وجوی غروری است که آن را بشکند.

و خدا عظیم بود و خوب و زیبا و پراقتدار و مغرور

اما کسی نداشت.

و خدا آفریدگار بود و چگونه می توانست نیافریند.

زمین را گسترد و آسمان ها را برکشید.

کوه ها برخاستند و رودها سرازیر شدند و دریاها آغوش گشودند.

و طوفان ها برخاست و صاعقه ها درگرفت.

و باران ها و باران ها و باران ها.

"در آغاز هیچ نبود  کلمه بود و کلمه خدا بود".

کلماتش هر یک انفجاری را در دل به بند کشیده اند.

اینان در جست وجوی مخاطب خویشند.

اگر یافتند آرام می گیرند

و اگرنیافتند روح را از درون به آتش می کشند.

و خدا برای نگفتن حرف های بسیار داشت.

درونش از آن ها سرشار بود.

و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد؟

و خدا بود و عدم.

جز خدا هیچ نبود.

در نبودن نتوانستن بود.

با نبودن نتوان بودن.

و خدا تنها بود.هر کسی گمشده ای دارد.

و خدا گمشده ای داشت...

                                                                           دکتر علی شریعتی  

سلام

امروز بعد از رفتن تو بلوگ مهسا دلم هوای نوشته های دکتر شریعتی را کرد

شاید 6 ماهی می شد که لای هیچ کدوم کتاباشو باز نکرده بودم

 آخرین باری که یادم میاد برای متنی بود که میخواستم برای استاد بزرگوارم جناب آقای یزدانی بنویسم که الحق چه متنی از کار در اومد !!!!

تا نوشتم تلفن زدم مهسا براش خوندم یادته مهسا ؟؟حال کردیا!!!

چه استاد بزرگواری بود !!!!

دلم برای نصیحت هاش خیلی تنگ شده !!

روز اخرو یادته !!

از موضوع پرت شدم !!!

داشتم از دکتر شریعتی میگفتم

 

عاشق نوشته هاشم  همیشه لای کتابهای پوسیده توی کتابخونه کتابهای دکتر شریعتی فقط بهم چشمک میزنن

البته خیلی کهنه شده دقیقا ماله 25  سال پیش زمان جووونی های بابام

 

بابام یکی از اون طرفدار های پر و پا قرص شریعتی بوده و البته هنوزم هست

کاش شریعتی هنوز زنده بود !!!

 

ای کاش ای کاش...

دیروزبا  مهسا درسا  رفتیم سر به مدرسمون زدیم

 

با اون گل پیچیدن جواد و مسخره گل فروشی و کلی کل کل کردن باهاش که این چه وضعه گل پیچیدنه بالاخره خرمون کرد و رفتیم مدرسه با یه دسته گل مسخره

مدرسه ای که 4 سال زندگیمون از صبح تا ظهر توش میگذروندیم

 

عزیزم چقدر من این خانوم معدلی دوستش داشتم واقعا چه ناظم گلی بود البته مجتبیایی هم خوب بود ولی

تمام تک تک شیطونی های تو مدرسه تو گروه تئاتر تو شهرکرد تو مشهد تو جشنواره ها مسابقه ها

 تو تک تک اینا همراهمون بود دلداریمون میداد اعتماد به نفس بهمون میداد  اصلا یه ذره هم دعوامون نمیکرد انضباط هامون همیشه 20 بود

دلم یه لحظه واسه تمام شیطونی هامون تنگ شد البته امسال که همه بچه ها تو کف درس بودن ولی خدایی اون 3 سال وای که مدرسه را رو سرمون میذاشتیم همه میشناختنمون

چقدر به خاطر این تئاتر بازیهامون افت تحصیلی داشتیم

 

چقدر این خانوم معدلی نصیحتمون میکرد یه کم درس بخونین

چقدر کلاس  این معلم های بد بختو را میپیچوندیم به بهونه تمرین تئاتر

وای چقدر معلم ها ازمون شاکی بودن!!

اما خدا رو شکر نتیجه تلاشمون تو تئاتر دیدیم

 

چقدر زنگ های تفریح در کلاسو میبستیم جیغ داد میکردیم رو میز میکوبیدیم میرقصیدم

بعد معلم ها که می اومدن تلافی میکردن تا از تک تکمون نمیپرسیدن ولمون نمیکردن

استرس درس پرسیدن ها از همش بد تر بود نه ؟؟

چقدر نذر صلوات میکردیم که صدامون نزنن درس جواب بدیم

 

صاف از شانس بدمون اسممون اولین نفر بود واسه پرسیدن درس

 

اخی تمام شد

4 سال  دبیرستانم هم تموم شد و بزرگ شدیم

 

از اول مهر باید بریم توی محیط جدبد با دوستای جدید

!

!

دانشگاه !!!

 

باورت میشه !!!

+نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت14:15توسط شادی | |


به کدامین دیار باید رفت، به کجا باید فرار کرد؟


کجاست جایی که دلشان فریاد بخواهد؟
کجاست که دل به سکوت خوش نکرده باشند
و زندگی و زنده بودن را در فریاد ببینند؟
من فریادم. و گریزان از وادی خاموشان

کیست که دلش فریاد بخواهد؟
من فریادم و از دیدن این همه خاموشی بیزار
...

 

 

 از شنیدن هیچ بیزارم، از بودن با غم و سکوت و
بی تفاوتی و رخوت بیزارم ..
من فریادم، رها شده از بند اسارتها

 من فریادم پرجنب و جوش تر از امواج دریا
من فریادم،آیا کسی دلش فریاد می خواهد؟

 
 ای خدای من، چه سخت است وقتی کسی حوصله فریاد را هم ندارد!

 دیگر کسی دل
شنیدن صدای بلند را هم ندارد چه برسد به فریاد!؟


من فریادم، ولی این دنیا، این آدم ها، این افکاری که به طرفم هجوم می آورد
همه مرا در گلو خفه کرده اند

 

من فریادم، ولی بی صدا و پر از حرف
من فریادم،فریاد، ولی لب خاموش و دل طوفانی

 
آیا کسی دلش فریاد می خواهد؟

 آیا کسی هست که بشنودش، کسی هست که وجودش را برای فریاد
بودنش بخواهد نه برای مهر سکوتی که بر لب دارد؟
آیا کسی فریاد می خواهد؟؟؟؟؟؟
دلم از این همه سکوت داره می میره

، دیگر نمی توانم بی صدا فریاد بزنم
چرا کسی از فریاد بودنم لذت نمی برد

، همه عاشق آرامشم هستند!

 آخر چرا کسی باور نداره
من فریادم، فریاد

 

بازم دلم گرفته

 

دیروز بعد از 1 هفته گچ بینیم باز کردم

یه شکل دیگه شدم

یه شادی دیگه

چرا !!

 

چقدر تغییر کردم چقدر عوض شدم

اون شادی کو !!

 

من کی ام الان

امروز توی دل کوه جنگل بودم تا تونستم فکر کردم به خدا به خودم به طبیعت به اب به اسمون به زمین به خورشید

 

من این اسمان را دوست داشتم اسمانی که شیشه های ابی اش زیر گرانباری افتاب در هم میشکنند

من این زمین را دوست داشتم من این رودها ماهیان رود را دوست داشتم  

 

چقدر بزرگ شدم

 

ای پرستوها

سرزمینم دیگرغریب نبود

سرزمین خاکی من همین جاست

 

 

اینقدر بزرگ شدم که جسمم برای روحم کوچیکی میکرد

 

 

من بزرگ شدم

من بزرگتر شدم

حس خوبی دارم مثل یه پرنده که تازه از قفس ازاد شده باشه

دلم یه پرواز میخواد  دلم یه جهش می خواد

 

فقط به آیندم فکر میکنم به هدفم به زندگیم

من دیگه بزرگ شدم

بزرگتر

 

نه تو تنها نیستی فکر ازادی خود زندگیه !!!

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت21:49توسط شادی | |

سلام رفقای بی معرفت

روتون میشه تو چشام نگاه کنین ؟؟؟

توی این هفته یکی حال مارا نپرسیده !!!

من حالم خوبه  ها به خدا اینقدر نگران بودین براتو بده ها !!!

بیخیال به دل نگرفتم

این هفته که واقعا هفته خیلی سختی بود

 امپول پشت امپول وای

چشتون روز بد نبینه  خیلی عمل بدی بود

 عمل بینی بود

ولی از من میشنوین عمل نکنین وای خیلی بد بود

قرار بود ساعت ۸ صبح عمل کنم  از شانس من اسم من اخرین نفرا بود

هی جلوی چشام قبلی ها را می اوردن بیرون وای کبود پر خون

چندین بار می خواستم فرار کنم نشد دیگه

بالاخره ساعت ۱۱.۳۰ با پاهای خودم رو تخت رفتم

ولی خدایی مثل مردشور خونه بود

ابته مردشور خونه که تا حالا نرفتم ولی فکر کنم همینجوری باشه

دکتر بیهوشی که شکل عزراییل بود ادم سالم هم میدیش سکته می کرد

ولی

۳سوت بیهوش شدما  اصلا هیچی نفهمیدم

 

 

 

ساعت ۱۱.۳۰ رفتم تا از ریکاوری اوردنم ساعت ۲:۳۰ بود

یعنی من ۳ ساعت تو اتاق عمل بودم

خاطرات تلخ بد عمل بسیاره

هی روزگار

الان ۵ روزه از عملم میگذره .کبودی های صورتم خیلی خوب شد

من که از این عمل فقط خاطره بد دارم

بابا بیخیال عمل

بالاخره جوابهای دانشگاه ازاد و سراسری اومد.

توی سراسری زبان و ادبیات انگلیسی اوردم .

آزادم هم زیست شناسی سلولی مولکولی.

دو تاش هم توی همین پایتخت فرهنگی و هنری ایران اصفهان بود

خلاصه نشد به جمع دکترا بپیوندیم

 

ولی من که تو کار این خدا موندم

نگا ه صاف صاف ما رو برد نشوند رو صندلی دانشگاه

مطمئننا همون زبان میرم اخه برای اینده خارج .....

راستی مهسا هم حسابداری اصفهان اورد

همین جا بهت تبریک می گم عزیزم 

 مطمئنم خدا بهترین ها را برامون انتخاب کرد

تو این مدتم خیلی همراهم بودی هوامو داشتی

ایشالا در اینده بتونم برات جبران کنم گلم

 

از همه دوستای بی خیالم که اینقدر حال منو پرسیدین ممنونم

اتوسا جان مرسی فقط تو یادم بودی

دیگه چشام رفت تو کار سیاهی

اومدم یه خبری بدم یه موقع دلواپس نباشین

بمیرم که اینقدر هوای رفقاتونا دارین

ولی

اشکالی نداره

مابه این بی معرفتی ها عادت داریم

امیدوارم همیشه سرگرم زندگیتون باشین

به خدا می سپارمتون

 

+نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت7:13توسط شادی | |

سلام به همه دوستام

 

همه مهربونا که هوای منو سفت و سخت دارید

 

 

توی پست قبلیم

خیلی ها به خودشون گرفته بودن !!!

 

چرا ؟؟

 

نمی دونم !!!

 

بابا جان فقط من منظورم با یکی بود که

 توی 2 پست قبلی یه دری وری هایی برای خودش نوشته بود

 

اخه ادم های بیکار زیادن

فقط جواب اون بود

نه شماها

 

کلی خندیدم از دستتون

خیلی جالبین !!

دیروز روز سرما خوردگی بود

 

 

دارم امشب می رم تهران

صبح که چشامو باز کنم میبینم که توی زادگاهمم

عاشق اینم که از پنجره

5 صبح خیابون های خلوت را ببینم

هوا پاک تمیزکوه ....

 

 

توی این تعطیلی ها اونجام

امیدوارم این 3 4 روز به همتون خوش بگذره

 

راستی راستی

پیشاپیش

تولد امام زمان را به همتون تبریگ می گم

 

مواظب خودتون باشین هوای هم داشته باشین

که از با هم بودن لذت ببریم

 

 

 آهنگ وبم قشنگ شد ؟؟ ؟؟؟

هرکی گفت اهنگ چیه ؟؟؟

تا اون هفته خدافظ

 

+نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت12:41توسط شادی | |

 

 

سلام دلم نمی خواست بااین وضیعت آپدیت کنم

  

ولی  خوب حالا که کردم

 

یه نکته بگم به کسایی که نظر میدین که اینا به ما چه ربطی داره!!!!

من که کارت دعوت براتون ندادم

 

مجبورتون هم نکردم که بیاین به وبلاگم سر بزنین

 

بعدم خیلی بدم می اد برای زیاد شدن نظرات وبلاگتون فقط به من بگید بیا سر بزن

 

ما باید بازدید از وبلاگم گدایی کنیم ؟؟

اگه خوشت اومد برام نظر بگذار ولی نه یه نظر تکراری

که از این وبلاگ به اون وبلاگ کپی می کنی

امیدوارم فهمیده باشی منظورمو !!

 

من دوست دارم خاطره هامو بنویسم برای دل خودم می نویسم

 

برای اینکه یه روزی بیام بخونم یاد این روز ها بیفتم

فقط همین

 

هرکی ام برام نظر گذاشت جوابشو می دم

 هر

وبلاگی نظر خاص خودشو می خواد

 

بابا بی خیال !!

 

هیشکی نمیفهمه چه حالی دارم

 

چه دنیای رو به زوالی دارم

 

مجنونمو دل زده از لیلی ها

 

خیلی دلم گرفته از خیلی ها

 

تنها چیزی که آرومم میکنه دف

هر موقع عصبانی ام میزنم

خالی خالی میشم

سبک سبک

 

چون یه ساز عرفانی

دلم میخواد پرواز کنم برم ....

....

....

 همش مدیون استادم آقای ساسون ام

 خیلی چاکریم

 

ازاون  پست تا این پست چه اتفاق هایی که نیفتاد !!

 اومدم وبلاگ صورتی نظر داده بود که بیا سر بزن راجع به پست اخر نظر بده

وقتی رفتم خوندم اینقدر ریختم به هم

دلم می خواست بشینم اون وسط گریه کنم

بابا این چه دنیایی

چرا دو تا عاشق اجازه ندارن عشقشون بروز بدن

؟؟

چرا اینقدر ...

بابا ول کنین دست از تنگ نظری بردارین !!!!

چرا زندگی دوتا عاشق میریزین به هم

خودشون می دونن دارن چیکار می کنن

 

اخه این چه دنیایی !!!!!!!!!

خیلی دلم تنگ بود

ولی دیشب دلم باز شد

 

با ماه اسمون حرف زدم شب زیر نور ماه خوابم برد

البته دیگه از هیچی نترسیدم چون تنها نبودم

 

چون حسش می کردم

مثل باد

ولی نمی دیدمش

 

بیخیال

12 /6/86 باید برای اولین بار تو زندگیم برم اتاق عمل

 

باید بیهوشم کنن

 

من میترسم که ...

 

نه نمیترسم

برام دعا کنین

یه دعا میخوام اینجا اخرش بکنم و تموم کنم

 

خدایا

خدایا

 

خدایا یا عاشقمون نکن یا اگه کردی همراهیمون کن ولمون نکن

بابا این قلب که از اجرشن ماسه نیست

روح داره . داره می زنه به خدا !!

 

خدافظ

 

 

 

قبل از نظر گذاشتن لطفا پست را بخونید

+نوشته شده در یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت6:39توسط شادی | |